​موسسه خودراهبری

​آی اف اس ایران

من محمد مهراد صدر هستم، کاندیدای دکترای تخصصی روانشناسی (Ph.D) از دانشگاه علامه طباطبائی،  بنیانگذار موسسه ی خودراهبری و مدیر انجمن آی اف اس ایران. تا کنون بیش از 2 سال است که در حال تدریس و انجام پژوهش متمرکز با محوریت درمان سیستم های خانواده درونی یا همان آی اف اس می باشم.

دکتر محمد مهراد صدر

اگر بخواهم سفر زندگی ام را به مقصد آشنایی با آی اف اس به طور خلاصه تعریف کنم باید از خاطره ی روشنی در ذهن کودکی ام آغاز کنم. یعنی وقتی که 5 ساله بودم و جوجه رنگی مورد علاقه ام را زیر درخت انگور در بغل گرفته بودم. به خوشه های انگور نگاه می کردم و گهگداری چند دانه از انگور قرمز خوشمزه را می کندم و می خوردم. در همین هنگام که من طبق معمول مشغول مشاهده و فکر کردن بودم ناگهان جوجه ام با قدرتی بسیار زیاد انگشت من را با نوک هایش گرفت و تلاش کرد مانند غذایی آن را جدا کند، در آن لحظه من به آن جوجه خندیدم که نیروی زیادی که وارد می کند برای من هیچ درد و فشاری ایجاد نمی کند، و به طور همزمان به این نکته پی بردم که چیزی که در ذهن آن جوجه می گذرد با چیزی که در ذهن من می گذرد کاملا با هم متفاوتند، او در دنیایی دیگر است و من در دنیایی دیگر هستم و درک تفاوت این دو در آن لحظه برای من روشن نبود و این مرا به خنده واداشت.
درک چیستی جهان، روابط چیزها با هم، رفتار انسان ها، احساساتشان و مصنوعات بشری و دلیل تولید و ایجادشان همیشه برای من دغدغه ای جدی بود. نه دغدغه ای که با فشار و ناراحتی همراه باشد، بلکه مانند مسئله ای که باید حل شود و عجله ای هم در حل کردن آن وجود ندارد، پاسخ بعضی از سوال هایم از 10 سال پیش ناگهان و بی ارتباط با وضعیت فعلیم مانند نوتیفیکشن های موبایل بر صفحه ی ذهنم ظاهر می شوند و من با خودم می گویم آهان! پس به این دلیل است و خوشحال می شوم. می دانم که حتی اگر به صورت خودآگاه بر روی مسئله ای کار نکنم کامپیوتر درون من به صورت ناخوداگاه به پردازش و محاسبه می پردازد و جواب سوال ها را که پیدا کرد به من نشان می دهد.
من خواندن کتاب را با داستان های ماجراجویانه ی ژول ورن آغاز کردم و لذت این کار باعث شد کتاب خواندن را برای یافتن پاسخ سوال هایم نیز دنبال کنم. در دوران دبیرستان داستایوفسکی و بالزاک می خواندم و هیچ وقت نمی فهمیدم در "چرم ساغری" چرا آن عاشق و معشوق اینقدر رفتارهای عجیب و غیر منطقی داشتند، کارهایشان برایم نامفهوم بود و گاهی اوقات کتاب خواندن به جای پاسخ به سوال هایم، به سوال هایم می افزود. پس از آن با فسلفه آشنا شدم، ابتدا با خواندن کتاب اگزیستانیسالیسم و اصالت بشر سارتر به این وادی وارد شدم و از همان هنگام فهمیدم نمی خواهم با خزه، تفاله و کلم که سارتر به آن ها اشاره می کرد مقایسه شوم! فهمیدم انسان در درون گرایی خویش می زید، و اگر این درون گرایی در جهان بیرون بروز پیدا نکند گویی هیچ گاه اتفاق نیفتاده است. پس خواستم که اگزیستانسیالیست باشم.
در دانشگاه وارد رشته ی مهندسی نرم افزار شدم چون از دوران نوجوانی برنامه نویسی می کردم و به این کار علاقه ی زیادی داشتم. اما سوال های فلسفی ذهنم را رها نمی کردند، علاقه ام به رشته ی نرم افزار علاقه ای کاربردی بود اما می دانستم که این اشتیاقم نیست. در دانشگاه بنیاد فلسفه را راه اندازی کردم چون ذهنم از تکاپو برای فهمیدن باز نمی ماند، در رنجی بودم که گویی قرار بود با فهمیدن ماهیت هستی و خودم از آن رهایی یابم. پس از پایان دوره ی کارشناسی فهمیدم دیگر نمی خوام در این رشته ادامه تحصیل دهم و نیاز من رشته های علوم انسانی بود. با پیشنهاد مادرم که خود روانشناس بود، کتاب های عمومی هیلگارد را خواندم و فهمیدم در جای اشتباهی دنبال پاسخ هایم می گشته ام. روانشناسی دنیایی بود که مغفول مانده بود. روانشناسی انقدر برایم جذاب بود که بی وقفه کتاب های درسی آن را می خواندم و پاسخ بسیاری از پرسش هایم را می یافتم.
من با نظریات مختلفی آشنا شده ام، از سقراط تا سارتر ! با این حال چند نظریه توانسته اند ذهن من را در توجیه و تبیین پدیده های طبیعی و انسانی آرام کنند و پاسخی قابل درک ارائه دهند. اولین آن ها نظریه ی تکامل داروین است، اصل تنوع ژنتیکی، انتخاب طبیعی و بقای اصلح. دومین آن ها نظریه ی ناخودگاه فروید است، اید، ایگو و سوپر ایگو، هشیار، ناهشیار و نیمه هشیار. من پس از آنکه دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی شدم به طور عمیق تری با این دو نظریه آشنا شدم و حس می کردم که پاسخ بسیاری از پرسش های فلسفی، مذهبی، اجتماعی ام را یافته ام. در عین حال ذهن من از جست و جو باز نمی ماند و همانطور که جهان بی انتهاست سوال های من هم بی انتها بودند.
در دوره ی دکتری من عمیق تر و عملی تر با رویکردهای روانشناسی آشنا شدم و بسیاری از آن ها را آزمودم، در واقعیت اما بسیاری از آن رویکردها آنطور که در نظریه راجع به آن صحبت می کردند برای من قابل اجرا و قابل درک نبودند. کار نمی کردند یا جایی گیر می کردند. به عنوان یک رواندرمانگر همیشه فکر می کردم که حتما من به اندازه ی کافی نمی دانم یا یاد نگرفته ام و به مطالعه و تجربه ی بیشتر می پرداختم. گرچه این فکر، فکر غلطی نبود، وقتی در رویکرد یا نظریه ای در حوزه ی رواندرمانی به اندازه ی کافی زمان بگذاری به نتایج بسیار خوبی دست پیدا می کنی، اما ذهن من می گفت یک جای کار می لنگد، یک چیزی در مورد این روش ها اشتباه است یا حداقل نمی تواند بعضی از رفتارهای انسانی را توجیه کند.
در نهایت با رویکرد سیستم های خانواده درونی آشنا شدم. در اولین مواجهه ی خود با این رویکرد آن را پیچیده و غیر قابل هضم یافتم چون در حال مطالعه ی نظریات روبرتو آساجولی بودم! اما وقتی ویدئوهای آی اف اس را در یوتیوب دیدم و کتاب های مخصوص آن را خواندم نه تنها برایم قابل درک بود بلکه فهمیدم نظریه ی سوم را یافته ام. بعد از تکامل داروین و ناخوداگاه فروید، این خانواده ی درونی شوارتز بود که جهان را برای من روشنتر می کرد و نه تنها پاسخ سوال های فلسفی من را می داد بلکه پاسخی برای جهان عرفان ایرانی که همیشه در طلب فهم آن بودم را برایم مهیا کرد. عرفان ایرانی همیشه آنقدر برایم دور از تصور و غیرمنطقی بود که یا آن را سخت می دانستم یا به کل انکارش کرده بودم. اما حالا برایم معنادار شده بود، از شعر مولانا و حافظ تا عطار نیشابوری. اکنون می فهمیدم که آن ها در مورد چه چیزی حرف می زنند. این باعث شد که به مطالعه ای عمیق و وسیع در این حوزه با استفاده از کتاب ها، ویدئوها و دوره های بین المللی بپردازم.  
از وقتی که با آی اف اس آشنا شدم، متوجه شدم که این رویکرد روشی ساده برای فهم است و قابلیت حل بسیاری از مشکلات را دارد و باید در ایران گسترش یابد. به همین دلیل با همکاری درک اسکات که در کانادا به گسترش این رویکرد می پردازد و در سال 97 و 98 دو دوره به صورت آنلاین برای روانشناسان و مشاوران ایرانی برگزار کردیم. پس از آن در تهران، اصفهان و مشهد دوره هایی به صورت حضوری با اجرای زنده ی رویکرد به معرفی و آموزش رویکرد سیستم های خانواده درونی به متخصصان پرداختیم.

من برای یادگیری و تخصص بیشتر یک دوره ی 4 ماهه با درک اسکات (IFSCA کانادا) و  یک دوره ی 8 ماهه را در مرکز IFS-institute (آمریکا) دکتر شوارتز گذرانده ام . با دکتر شوارتز مکاتبه کرده ام و از اشتیاق درمانگران و روانشناسان ایرانی به آی اف اس گفته ام. او نیز حمایت و پشتیبانی مهربانانه ی خود را مثل همیشه بدرقه ی راهمان کرده است.
هدف کنونی من گسترش آشنایی با این روش برای متخصصان بیشتر و عموم مردم از طریق برگزاری دوره، ارائه ی منابع ترجمه شده و انتشار کتاب های فارسی و تولید محتوای قابل فهم و ساده به زبان فارسی است و در این مسیر همکاران متخصصم در آی اف اس مرا همراهی می کنند. همچنین بسیار امیدوارم افراد از حوزه های مختلف با این روش آشنا شوند و این روش را با دانش، مهارت و آموخته های خود تلفیق کنند و با موسسه خودراهبری در گسترش این روش همکاری کنند. من رسالت خودم را ایجاد تعادل، هارمونی و آرامش در درون و بیرون و در فرد، خانواده و جامعه می دانم و در این راه تلاش خواهم کرد.
می خواهم این سطرها را با تکیه کلام دکتر شوارتز که در پایان ایمیل هایش می آورد به پایان ببرم،
                                        
                                                               امیدوارم "خود" همراهتان باشد

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش