​موسسه خودراهبری

​آی اف اس ایران

چطور انرژی طبیعی جنسی در خدمت بخش های دفاعیمان در می آید و دگرگون می شود

انرژی جنسی مانند انرژی زندگی و انرژی معنوی یک انرژی طبیعی است که در انسان جریان دارد. به طور طبیعی این انرژی موجب نزدیکی انسان ها از دو جنس و در نهایت تولید مثل می شود. با این حال چیزی که امروز در فضای جنسی می بینیم فقط نزدیکی و تولید مثل را شامل نمی شود. انواع ارتباطات جنسی بدون توجه به این دو موضوع شکل می گیرد و گاهی کاملا با این دو موضوع در تضاد است، حتی مواردی وجود دارند که انحراف تلقی می شوند و زندگی افراد را از حالت متعادل خارج می کنند و به مشکلی برای سلامت فرد تبدیل می شوند.

اما چرا چنین چیزی اتفاق می افتد ؟ چرا یک انرژی که به صورت طبیعی مسیری طبیعی را دنبال می کند تبدیل به چیزی می شود که در ابتدا چنین مقصودی برایش وجود نداشته است؟

پاسخ این پرسش در کاربردهایی است که انرژی جنسی در زندگیمان در طول سالیان دراز پیدا کرده است یا پیدا می کند و در نتیجه به عنوان روش های دفاعی مورد استفاده قرار می گیرد طوری که آگاهی به دفاعی بودن آن وجود ندارد.

در IFS ما می دانیم که بخش های متعددی داریم که هر کدام کاری برای ما انجام می دهند، تا زمانی که این بخش ها در طول زندگی ما تجارب دردناکی را نداشته باشند به شکل طبیعی خود ادامه حیات می دهند، اما در جایی از مسیر زندگی اگر با تجارب دردناکی مواجه شوند نقششان تغییر می کند و نقشی جدید برای دفاع از سیستم بر عهده می گیرند.

همچنین ممکن است بخش های فرد تجربه ی مستقیمی نداشته باشند اما آن را به صورت بارهای میراثی از فرهنگ و خانواده و اجتماع به ارث ببرند و این در کار طبیعی و نقش طبیعیشان تاثیر بگذارد و آن را به شکل دفاعی تغییر دهد.

همه ی ما احتمالا بخش های متعددی حول انرژی جنسی و موضوع جنسی داریم که با توجه و درون نگری می توانیم با آن ها آشنا شویم. در این آشنایی می توانیم متوجه شویم هر کدام از این بخش ها چه باری را بر دوش می کشند ؟ یک انرژی طبیعی، یک بار تجربی یا یک باری میراثی ! و سپس از این طریق آگاهی می یابیم که نقش دفاعی این بخش ها در جهان بیرونی به چه دلیل است و ما در چه چرخه هایی گیر کرده ایم و چطور از تعادل خارج شده ایم.

در اینجا به هر سه این موارد به طور کلی می پردازیم.

در ابتدا انسان با یک انرژی طبیعی جنسی به دنیا می آید، از تاثیرات اپی ژنتیک و ژنتیک  و دوره ی بارداری که بگذریم، آنچه در ابتدای تولد انسان وجود دارد طبیعی ترین حالتی است که یک انسان وجود دارد. به این معنی که این حالت بدون کم و کاست و تغییر با جهان بیرونی هماهنگ و همتراز است و به خوبی می تواند تطبیق پیدا کند و آرامش یابد. این حالت پیش فرض هماهنگی کامل چیزی است که در IFS آن را "خود" می نامیم و بخش های ذاتی و پیش فرضی که در ما وجود دارند. در اینجا نمی خواهیم وارد موضوع "خود" شویم، برای اینکه این موضوع را دنبال کنید به مقاله هشت ویژگی خودراهبری مراجعه کنید.
بنابراین انسان علاوه بر خود با بخش هایی ذاتی به دنیا می آید، بخش هایی که خواب، ابراز نیاز و خنده اجتماعی و ... را مدیریت می کنند و در طول زمان پخته می شوند. یک یا چند بخش از این بخش های ذاتی که در طول زمان به صورت جسمی و مغزی رشد پیدا می کند بخش یا بخش های جنسی هستند. این بخش ها به طور طبیعی در راستای ایجاد نزدیکی میان دو جنس و تولید نسل کار می کنند.

بر اساس نظریه ی دلبستگی جان بالبی اساس ارتباطات انسان ها از هر نوعی دلبستگی است. دلبستگی ایمن چیزی است که بقاء انسان ها را تضمین می کند، چیزی که در موجودات دیگر نیز وجود دارد و کنراد لورنز اولین بار در مورد جوجه اردک ها آن را مشاهده کرد و نشان داد که جوجه اردک ها پس از تولد هرچیز متحرکی از جمله انسان را به عنوان مادر (مراقب) خویش به طور غریزی دنبال می کنند با این انتظار که او از آن ها مراقبت می کند. این رابطه میان نوزاد انسان و مراقب (مادر) نیز وجود دارد. بر همین اساس دکتر جانسون در رمزشکافی از داستان عشق، عشق را دلبستگی در بزرگسالان می نامد. در همین رابطه در کتاب مرا محکم در آغوش بگیر دکتر جانسون توضیح می دهد که چطور نیاز و رابطه جنسی در ابتدا در خدمت دلبستگی است. در واقع دلبستگی یک کد ژنتیکی انسانی در راستای بقاست و نیاز و رابطه جنسی نیز همینطور عمل می کند. انرژی طبیعی جنسی ابتدا در راستای بقای نسل فعلی (بزرگسالان) و سپس در راستای بقای نسل به طور کلی (تولید مثل) عمل می کند. انرژی طبیعی جنسی انسان ها را از لحاظ عاطفی و احساس به هم نزدیک می کند، احساس امنیت و آرامش را بین دو نفر بوجود می آورد و از این طریق موجب بقاء زوج می شود و در واقع کودک متولد شده از رابطه جنسی به طور طبیعی حاصل امنیت و آرامش و دلبستگی ایمن و در واقع عشق است.

حال مثال کودکی را تصور کنید که در مسیر رشد طبیعی بخش های جنسی نسبت به اندام جنسی خود کنجکاو می شود و مادر یا مراقب متوجه این کنجکاوی می شود. حال دیدگاه مادر می تواند تعیین کند که این رفتار در کودک برای او چه معنایی پیدا کند، قبل از واکنش مادر کودک هیچ پیش فرضی در مورد این موضوع ندارد و مانند هر کنجکاوی دیگری پس از شناخت و آگاهی کودک به اندازه ی کافی متوقف می شود و در سنین دیگر به طور دیگری بروز پیدا می کند. اما دیدگاه مادر که احتمالا نشئت گرفته از تجارب مستقیم بخش های خود او و یا بارهای میراثی است، به بخش های جنسی کودک جهت می دهد. اگر مادر واکنش شدید و پرخاشگرانه ای به کنجکاوی کودک نشان دهد، بخش های کودک پیام های ضمنی متعددی دریافت می کنند و این شروع تغییر جهت و انحراف انرژی جنسی از مسیر طبیعی است. یک بخش که انرژی جنسی را در خود داشته و فعال شده است بد و غیرقابل قبول پنداشته شده و در ناخوداگاه تبعید می شود، بخشی که کنجکاوی به خرج داده تا اندام جنسی یا موضوع جنسی را بشناسد تنبیه شده و احساس دوست داشته نشدن می کند و آن نیز به تبعیدی فرستاده می شود و احتمالا بخش دیگری که مادر را دوست دارد با مواجه شدن با رفتار مادر یاد میگیرد که این کار بدی است ، نه تنها به تبعید دو بخش قبلی به تبعیدگاه کمک می کند بلکه مطمئن می شود چنین اتفاقی دوباره نمی افتد و همچنین انرژی پرخاش مادر را جذب می کند و در آینده در مقابل چنین چیزی در دیگران واکنشی شبیه مادر از خود بروز می دهد.

در واقع این بخش یاد می گیرد برای دفاع از بخش های آسیب پذیرتر وجود کودک به این شکل از سیستم دفاع کند. بخش های این کودک در بزرگسالی به اشکال مختلفی بروز پیدا می کنند، بخش محافظ که از مادر یادگرفته انرژی جنسی چیز بد و غیرقابل قبولی است و تو بد و غیردوست داشتنی هستی اگر آن را بروز دهی همین واکنش را در جامعه، با همسر و کودکان خود به نوعی تکرار خواهد کرد و باعث ادامه ی این روند در نسل های بعدی است. فرد بدون اینکه آگاه باشد چرا چنین دیدگاهی دارد می داند که این را از اعماق وجود خویش می شناسد و می داند که درست یا غلط است. این بخش در رابطه ی زوجی با همسر خود هم چنین احساسی دارد و به شکل های صریح و ضمنی این پیام را به همسر خود می دهد که رابطه جنسی را دوست ندارد، گرچه همان منبع اولیه یعنی مادر اتفاقا او را تشویق به ازدواج کرده است، اما ممکن است پیام جدیدی در مورد رابطه جنسی به فرزند خود ندهد و یا اگر پیام مثبتی در مورد رابطه جنسی بدهد فرزند احساس دوگانگی خواهد کرد. بنابراین این بخش در ارتباط زوجی نیز در حال دفاع کردن از فرد در برابر دوست داشته نشدن و بد بودن است.

چیزهایی که بخش در حال دفاع کردن در برابر آنهاست به طور مشخص به انرژی یا رابطه جنسی ارتباطی ندارند و بدین گونه انرژی طبیعی جنسی توسط بخش های دفاعی به چیز دیگری دگرگون شده است یعنی معنای بد یا خوب بودن یا معنای دوست داشتنی یا دوست داشتنی نبودن پیدا کرده است. حال آن بخش کنجکاو را در نظر بگیرد که نسبت به انرژی طبیعی جنسی در بخش دیگر کنجکاو شده بود، حالا تبعید شده و این پیام ضمنی را به همراه خود دارد که دوست داشتنی نیست، بنابراین تمام تلاش خود را خواهد کرد که دیده و شنیده شود و در نهایت کسی به او بگوید که دوستش دارد اما در جهان بیرونی تلاش های این بخش می تواند به شکل توجه خیلی زیاد به موضوع جنسی و جست و جوی بیش از حد ارتباطات جنسی با شرکای متعدد جنسی باشد. جایی که بالاخره احساس کند دوست داشته می شود اما هر بار با اندک واکنشی از آن فرد مقابل شکست می خورد و به دنبال این دوست داشته شدن در فرد دیگری می گردد. در اینجا نقش این بخش در دفاع از ما در برابر دوست داشته نشدن باعث دگرگون کردن انرژی طبیعی جنسی و رابطه ی طبیعی جنسی به تلاشی بی وقفه برای یافتن شریک جنسی شده است، تلاشی که به هدف نخواهد رسید چون موضوع اصلی دوست داشته نشدن است نه رابطه جنسی و اگر بخش دفاعی از دوست داشتنی نبودن شفا یابد دیگر نیازی به رفتار دگرگون جنسی نخواهد داشت.

در عین حال بنا بر گفته ی دکتر شواترز در کتاب "هیچ بخش بدی وجود ندارد" وقتی بخش های محافظ تبعید می شوند رفتارشان دچار بربریت می شود. در مثال بالا بخشی که کنجکاوی به خرج داده و سپس تنبیه و تبعید شده است، کنجکاوی اش در تبعید می تواند تبدیل به جست و جوی بی پایان انواع موضوعات یا مسائل جنسی شود و به سمت انحرافات جنسی متمایل شود. واقعیت این است که هرچقدر بخش هایمان را تبعید کنیم باز این بخش های تبعیدی سر بیرون می آورند و با شدت زیادی احساسات و رفتارهای خود را بروز می دهند.

اما در مورد موضوع سوم یعنی بارهای میراثی باید عنوان کنیم معنی ای که انرژی جنسی، رابطه جنسی و قوانین مرتبط با آن در جامعه یا فرهنگ ما دارد نشان دهنده ی مواد میراثی هستند. مواد میراثی را می توان به هدیه های میراثی و بارهای میراثی تقسیم کرد. ما در اینجا به بارهای میراثی می پردازیم، یعنی معناهایی که انرژی یا رابطه جنسی پیدا کرده است و باعث عدم تعادل و نارضایتی کلی فرد و جامعه شده است. مثلا در دنیای کنونی و حتی دنیای قدیم داشتن رابطه جنسی معناهای متعددی از جمله قدرت، ارزشمندی، اعتماد به نفس و ثروت را به خود الحاق کرده است. معناهایی که به صورت پیش فرض و طبیعی ارتباطی با انرژی جنسی و رابطه جنسی ندارند اما تبدیل به نشانه هایی مبنی بر این معناها شده اند. برای مثال فردی که شرکای جنسی متعددی دارد احتمالا بخش هایی دارد که داشتن شرکای جنسی متعدد را نشان دهنده ی ارزشمندی فرد، یا اعتماد به نفس یا قدرت و یا ثروت او می دانند و بدین گونه می خواهند در برابر بخش هایی که احساس بی ارزشی، عدم قدرت، عدم اعتماد به نفس یا فقر دارند از فرد دفاع کنند. در عین حال که لزوما فرد به این معناها آگاهی صریح ندارد اما به شکل های مختلف آن را نمایش می دهد. این موارد ریشه در تاریخچه ی قدرت و تملک و تولید مثل دارد. اگر یک انسان اولیه را فرض کنیم او به واسطه ی قدرت بدنی خود می توانسته با شریک جنسی مشخصی تولید مثل کند در حالی که انسان اولیه ی دیگری به دلیل فقدان قدرت بدنی در رقابت با او شکست خورده و نتوانسته با آن شریک جنسی مشخص تولید مثل کند یا به طور کلی نتوانسته تولید مثل کند. در اینجا رابطه ی جنسی معنای قدرت پیدا کرده و اگر به طور ضمنی به نسل های بعدی انتقال یابد تبدیل به یک بار میراثی می شود.

در صورتی که یکی از بخش های آسیب پذیر فرد احساس ناتوانی و ضعف کند آنجا بخشی با این بار میراثی مرتبط با رابطه جنسی که معنی قدرت دارد به عنوان بخش دفاعی قد علم می کند و به نمایش و رفتار می پردازد تا احساس ضعف و ناتوانی موجود در بخش آسیب پذیر را بپوشاند. در دنیای کنونی که قدرت بدنی اهمیتی ندارد ما همچنان بار میراثی قدرت بدنی را در اعماق وجودمان به دوش می کشیم و البته رنگ و معنای جدیدی از قدرت به خود گرفته است (دیگر مستقیما در مورد قدرت بدنی نیست بلکه می تواند مثلا در مورد قدرت تاثیرگذاری باشد). همین موضوع می تواند در مورد ارزشمندی، اعتماد به نفس و ثروت و ... تعمیم یابد. یعنی وقتی معنی رابطه جنسی ارزشمندی، اعتماد به نفس یا ثروت باشد، آنوقت اگر فردی بخش هایی داشته باشد که احساس عدم ارزشمندی، عدم اعتماد به نفس و فقر داشته باشد، آنوقت بخش هایی با بار میراثی رابطه جنسی به معنای ارزشمندی، اعتماد به نفس و قدرت ، کنترل را در اختیار می گیرند و برای دفاع از آن بخش ها شروع به کنش به شکلی که به ارث برده اند می کنند.

 درگیری ذهنی ما با موضوعات جنسی طبیعتا نقش بخش های مختلف ما از جمله بخش های دفاعی حول موضوع جنسی و انرژی جنسی را نشان می دهد و برای تغییر این وضعیت و رسیدن به تعادل نیازمند درون نگری عمیق و رها کردن بارهایی است که لزوما معنایی برای زندگی کنونی ما ندارند و تنها تاثیرات ناخودگاه آن ها زندگی را برای ما دشوار کرده اند. استفاده از IFS و ورود به دنیای درون و تغییر آن به معنای به روز رسانی بخش هایی است که در گذشته تکاملی ما گیر کرده اند در حالی که از توانایی "خود" ما آگاه نیستند و با مقتضیات فعلی جامعه انطباقی ندارند.

 

نویسنده: دکتر محمد مهراد صدر

 

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش