​موسسه خودراهبری

​آی اف اس ایران

مشاوره کودک با درمان سیستم های خانواده درونی

درمان کودکان با سیستم های خانواده درونی IFS

 

 اگرچه درمان در رویکرد سیستم های خانواده درونی معمولاً با مراجعه کنندگان بزرگسال انجام می شود، مشاوره کودک یکی دیگر از کاربردهای موثر این نوع درمان است.  مشاوران کودک و همچنین سایر مشاوران در زمینه مشاوره ممکن است با روش های استفاده از مدل IFS در کودک و بازی درمانی آشنایی نداشته باشند ، بنابراین ما از پاملا کراوز خواستیم تا مقدمه ای برای مشاوره کودک در IFS بنویسد.  پاملا مربی اصلی IFS در کار خصوصی اش است ، جایی که او علاوه بر بزرگسالان با کودکان و نوجوانان کار می کند.  یکی از تخصص های وی سازگاری مدل IFS با درمان کودک است.  مقاله آموزنده پاملا ممکن است متخصصان را به فکر استفاده از IFS با مراجعه کنندگان کم سن خود ترغیب کند ، و همچنین ممکن است باعث علاقه به استفاده از اسباب بازی ها ، بازی ها و وسایل هنری برای کشف بخش های خودش شود!

 

مقدمه

 این مقاله به برخی از روش های استفاده از مدل IFS برای کار با کودکان پرداخته است.  درمان با کودکان نیاز به یک رویکرد چند وجهی دارد که شامل درمان واقعی با کودک ، درمان با خانواده و / یا والدین ، ​​پرداختن به مدرسه و مسائل آموزشی ، مشکلات احتمالی مدیریت دارو و استراتژی های مدیریت رفتاری است.  بدیهی است که پوشش همه جانبه ی کل اجزای این کار در یک مقاله کوتاه غیر ممکن است.  تمرکز این مقاله این است که چگونه مدل IFS می تواند به عنوان یک چارچوب برای بازی درمانی مورد استفاده قرار گیرد.

 

مفروضات اساسی مدل IFS به عنوان اولین گام

در مرحله ی اول، یادآوری برخی از مفروضات اساسی مدل IFS مفید است.  این حالت طبیعی انسان است که به بخش هایی تقسیم می شود.  علاوه بر بخش ها ، هر کس دارای یک "خود" است که دارای ویژگی های آرامش ، کنجکاوی ، دلسوزی ، اعتماد به نفس ، شجاعت ، شفافیت ، اتصال ، خلاقیت ، صبر ، حضور ، چشم انداز و پشتکار است.  ما با بخش های خود ، چه آشکار و چه در پتانسیل آشکار شدن آن ها ، و همچنین انرژی "خود" به دنیا می آییم. قرار بر این است که "خود" رهبر طبیعی سیستم باشد.  وقتی که "خود" سیستم را رهبری می کند (همان چیزی که آن را خودراهبری می نامیم) ، هر بخش با "خود" رابطه دارد و قادر است به عنوان منبعی برای "خود" عمل کند ، در نتیجه یک سیستم متعادل و هماهنگ ایجاد می کند.

 متأسفانه ، بسیاری از ما به شیوه ای تربیت نشده ایم که اجازه دهیم "خود" به عنوان رهبر سیستم ما ظهور کند. در نتیجه بخش های ما از تعادل خارج می شوند، که برخی مجبور به تبعید و برخی دیگر به یک موضع حفاظتی روی می آورند. همانطور که محافظان برای نفوذ در سیستم رقابت می کنند، تضادهایی بروز می کند و منجر به یک سیستم داخلی با تعادل و هماهنگی کم یا بدون تعادل می شوند. از آنجا که ما همه با بخش ها و انرژی "خود" به جهان وارد می شویم، مدل آی اف اس صرف نظر از سن مراجع می تواند یک روش درمانی مفید باشد.

 

IFS و بازی درمانی:  شروع کار

 IFS یک مدل درمانی مراجع محور است.  این بدان معنی است که ما کنجکاوی مراجعه کننده را در مورد بخش‌هایش دنبال می کنیم ، یعنی به محض اینکه بخش ها نمایان می شوند با آن ها وارد ارتباط می شویم.  بنابراین ، بازی درمانی الهام گرفته از IFS توسط  درمانگر هدایت نمی شود ، بلکه بیشتر توسط کودک هدایت می شود. ما به کودک اجازه می دهیم ماهیت بازی را انتخاب کند با اعتماد به اینکه از این طریق بخش ها نمایان می شوند.  ما اعتماد داریم که هر بخش دقیقاً می داند چگونه خودش را بیان کند و وقتی احساس امنیت کافی داشته باشد یا از او استقبال شود ، ظهور خواهد کرد.  من دریافته ام که چند مرحله ساده می تواند به بخش های کودک کمک کند تا احساس امنیت و مورد استقبال بودن کند.  در ابتدا ، از آنجا که بخش های کودک از طریق بازی بیان می شود ، من اشیای متنوعی در دسترس دارم که می توانند طیف وسیعی از احساسات را از ترس و تنهایی گرفته تا عصبانیت و پرخاشگری را منعکس کنند.  انتخاب اسباب بازی ها نیز باید متنوع باشد و می تواند شامل موارد زیر باشد ( اما نباید محدود به این موارد باشد):  بازی ها ، شخصیت های حیوانات ، خانه های عروسکی ، لباس ها ، سربازان ، اسلحه و چاقو ، حیوانات شکم پر ، وسایل نقاشی ، شن و ماسه....

من در دفتر خودم چند قانون خودمراقبتی تدوین کرده ام که به نظر می رسد به بخش ها کمک می کند تا احساس راحتی و امنیت کنند.  آن ها به شرح زیرهستند:

1. شما در اینجا "رئیس" هستید.  شما تصمیم میگیرید بازی کنید یا بازی نکنید ، اینکه با چه چیزی بازی کنیم و چگونه بازی کنیم.

  2. این مکان با هر مکان دیگری که در زندگی خود رفته اید متفاوت است.  لازم نیست اینجا آداب را رعایت کنید (می توانید آروغ بزنید ، باد معده بزنید ، فحش بدهید).

  3. اینکه وقتی اینجا هستید ، عمداً به خود یا من (درمانگر) آسیب بزنید قابل قبول نیست .

  4- اینکه عمداً چیزی را بشکنید قابل قبول نیست.

  5. شما می توانید با هر چیزی که بخواهید بازی کنید ، اما همه چیز باید قبل از رفتن سر جای خودش قرار بگیرد.

  این قوانین نشان می دهد که آنچه شما احساس می کنید قابل قبول است و اشکالی ندارد (از همه بخش ها استقبال می شود) ، اما بیرونی کردن این احساسات نسبت به دیگران مورد قبول نیست (قوانین مربوط به آسیب نرساندن یا شکستن).  این قوانین به بخش ها اجازه ی ابراز خود آنگونه که دوست دارند را می دهد (قانون "بدون آداب") تا جایی که این ابراز به قصد صدمه زدن به کسی یا چیزی نباشد.

 

دسترسی مستقیم (Direct access) و درون نگری (In-sight)

 مفاهیم دسترسی مستقیم و درون نگری پایه و اساس درمان IFS با کودکان و بزرگسالان است.  همانطور که ریچارد شوارتز در کتاب خود با عنوان درمان سیستم های درمانی خانواده درونی توضیح می دهد: "دو راه برای ورود و کار مستقیم با سیستم درونی مراجع وجود دارد. یکی از این موارد "دسترسی مستقیم" نام دارد، روشی که  در آن ، درمانگر مستقیماً با یک یا چند بخش صحبت می کند .. روش دیگر "درون نگری" نامیده می شود و شامل این است که مراجع به درون خود نگاه می کند تا بخش هایی را که می بیند یا حس می کند پیدا کند و با آنها کار کند" (ص 95).

  هنگامی که درمانگر از دسترسی مستقیم استفاده می کند ، در حالی که درمانگر در "خود" است، مستقیماً با بخشی یا بخش هایی از مراجع صحبت می کند.  به عبارت دیگر ، بین خود درمانگر و بخش یا بخش های مراجع رابطه ی "خود" با بخش وجود دارد.  دسترسی مستقیم مکالمه بین بخش درمانگر و بخش مراجع نیست ، این یک تمایز اساسی است.

درون نگری به رابطه بین "خود" مراجع و یک بخش از مراجع اشاره دارد.  هنگام استفاده از درون نگری ، از مراجع می خواهیم "به درون" برود تا با بخش های خود آشنا شود.  هر دو روش نیاز به یک رابطه "خود" با بخش دارد - یکی بین "خود" درمانگر و بخش مراجع (دسترسی مستقیم) و دیگری بین "خود" و بخش از مراجع (درون نگری).  برخی از کودکان می توانند به همان روشی که نوجوانان بزرگتر و بزرگترها می توانند "به درون سفر کنند" و از درون نگری استفاده کنند.  با این کودکان می توانید از مدل IFS به همان روشی که در بزرگسالان استفاده می کنید، استفاده کنید.  با این حال ، تعداد قابل توجهی از کودکان در "درون نگری" مشکل دارند.  دلیل این امر مورد مطالعه قرار نگرفته است ، اما اجباری در استفاده از درون نگری نیست.  به دست آوردن تمام مزایای درون نگری با استفاده از تکنیک های بیرونی سازی برای تسهیل رابطه "خود" و بخش امکان پذیر است

در ادامه در این مقاله به برخی از تکنیک های بیرونی سازی با جزئیات بیشتری پرداخته خواهد شد.

درمان کودکان با سیستم های خانواده درونی IFS

 

بازی درمانی IFS

 وقتی برای اولین بار با کودکی ملاقات می کنم ، او را به مطب خود می برم و از او استقبال می کنم.  من یک کمد اسباب بازی بزرگ دارم و قبل از ورود کودک به اتاق مطمئن می شوم که درب آن باز باشد.  من به کودک اجازه می دهم که تصمیم بگیرد وقتی با هم هستیم چه کار کنیم.  سپس منتظر می مانم و بخش های او را مشاهده می کنم.

 من با مشاهده واکنش کودک نسبت به خودم و محیط شروع می کنم.  من متوجه می شوم که کودک چگونه به کمد اسباب بازی نزدیک می شود.  آیا او مشتاق ، علاقه مند، بازیگوش است یا بیشتر با احتیاط ، خجالتی یا حتی مضطرب؟  آیا او قبل از بازی نیاز به تشویق یا اطمینان دارد؟  آیا به نظر می رسد که کودک نگران این است که من چه فکر یا احساسی دارم؟ در طول مشاهده ، من بخش هایی که نمایان می شوند را ردیابی میکنم. 

همزمان بخش های خودم را ردیابی می کنم.  وقتی از بخش های خودم آگاهی داشته باشم ، می توانم از آنها بخواهم که عقب نشینی کنند، بنابراین من می توانم در طول درمان خودراهبر باشم.  من همچنین توجه می کنم که آیا بخش های کودک در حالت آمیخته باقی می مانند یا اینکه در حین بازی جدا و بیرونی سازی می شوند.  به طور کلی ، یکی از این دو مورد اتفاق خواهد افتاد: 1) یک بخش یا مجموعه ای از بخش های کودک با او آمیخته می شوند و اعمال او را دیکته می کنند ، یا 2) یک بخش یا بخش های کودک به طور طبیعی به اشیا بیرونی سازی می شوند (اشخاص ، عروسک ها و غیره) .  شرح این دو سناریو در زیر آمده است.

 

بخش های آمیخته و دسترسی مستقیم

 وقتی بخش های کودک در طول جلسه درمان آمیخته می شوند چگونه به نظر می رسد؟  به شکل نظری این بدان معناست که بخشی "كنترل" سیستم را به عهده دارد و هر تفكر و یا عملی نمودی از یك بخش خاص است.  مانند بزرگسالان ، وقتی بخش ها آمیخته می شوند و نمی توانند جدا شوند، دسترسی مستقیم روش انتخابی است. مثال زیر می تواند کمکی برای درک بهتر باشد:

درمان کودکان با سیستم های خانواده درونی IFS

 

جیسون

 در اولین دیدار خود با من ، پسری 6 ساله به نام جیسون تصمیم گرفت بازی تخته را بازی کند.  همانطور که بازی را انجام می دادیم ، من از یک سری بخش هایی که با جیسون آمیخته می شدند، آگاه بودم.  در ابتدا ، جیسون در حال بردن بود ، و  هیجان زده و مشتاق بود.  سپس او شروع به پز دادن کرد و به من گفت که تو یک بازنده هستی.  با تغییر روند من شروع به بهتر بازی کردن کردم، جیسون ساکت شد و کناره گرفت.  سرانجام ، وقتی به نظر می رسید که من می توانم در این بازی پیروز شوم ، جیسون تمام مهره ها را از روی تخته جمع  کرد و اعلام کرد که در حال ترک بازی است. 

من در طول بازی بخش های خودم را نیز مشاهده کردم.  در ابتدا متوجه بخشی از خودم شدم که از باخت ناراحت بود و نمی خواست بازی کند، خصوصاً بعد از اینکه جیسون مرا بازنده خواند.  سپس متوجه بخشی شدم که وقتی شروع به جبران کردم هیجان زده شد.  پشت سر آن بخشی که به ناراحتی جیسون واکنش نشان داد و می خواست به او بگوید که اینقدر غمگین نباشد.  سرانجام ، متوجه بخشی شدم که وقتی جیسون بخش ها را از روی تخته جمع کرد ، ترسیده بود. 

از آنجا که بخش های جیسون در طول بازی به وضوح با او آمیخته شده بودند ، دسترسی مستقیم روش مناسبی بود.  همانطور که بخش های خود را مشاهده کردم ، از آنها خواستم که عقب نشینی کنند تا بتوانم در طول انجام بازی خودراهبر باشم.  به این ترتیب ، بخش های جیسون می تواند با "خود" من تعامل داشته باشند ، نه فقط یکی از بخش های من.  اگرچه ممکن است این یک تجربه منحصر به فرد نباشد اما یک تجربه ی غیرمعمول جیسون است.  از این جایگاه خودراهبری، طیف گسترده ای از گزینه ها برای نحوه ارتباط با بخش های مراجع در دسترس است.  شخص می تواند وقتی بخش هایش فعال شدند به جای آن ها صحبت کند ( در مقابل از زبان بخش صحبت کردن) یا سکوت را انتخاب کند.  هیچ راه درستی برای پاسخ دادن وجود ندارد.  مهم تر این است که به شهود خود در مورد چگونگی یا زمان ارتباط برقرار کردن با یک بخش اعتماد کنید.

 از آنجا که این جلسه اول بود ، من تا پایان بازی سکوت کردم ، وقتی جیسون مهره ها را از روی تخته جمع کرد.  در آن زمان من به او اطمینان دادم كه مشكلی برای من نیست كه هر وقت بخواهد بازی را متوقف كند و به هر طریقی كه او بخواهد ادامه می دهیم.

 

ابی

ابی دختری 4 ساله بود که مادرش او را "به طرز دردناکی خجالتی" توصیف کرد.  ابی هرگز در پیش دبستانی صحبت نکرده بود و دوستان کمی داشت.  وقتی من ابی را به دفتر خود دعوت کردم ، او به در پشتی رفت و از پنجره به بیرون خیره شد.  او به من نگاه نکرد و با من صحبت نکرد.  از او پرسیدم اگر روی مبل بنشینم اشکالی ندارد و او به نشانه تایید سرش را تکان داد.  بی سر و صدا به او گفتم که وقتی ما با هم هستیم آزاد است آنچه را که می خواهد انجام دهد ، می تواند صحبت کند یا بازی کند یا نه ، و من سعی نمی کنم  او را وادار به انجام کاری کنم.  ابی جوابی نداد.  او کل جلسه را از پشت در به بیرون خیره شده بود.

 جلسه دوم بسیار مشابه جلسه اول بود.  ابی به پنجره خیره شد و من بعد از پرسیدن اینکه آیا اشکالی ندارد بنیشینم؟ روی مبل نشستم.  در اواسط جلسه ، او گفت: "شما نمی توانید من را مجبور کنید که به شما نگاه کنم."  من پاسخ دادم که می فهمم و اشکالی ندارد ، او تصمیم میگیرد چه اتفاقی بیفتد نه من. جلسه سوم تکرار جلسه دوم بود اگرچه او به من گفت که من نمی توانم اورا مجبور کنم تا با من صحبت کند  و من او را به همان مسیر جلسه دوم هدایت کردم…

در نهایت در جلسه چهارم وقتی وارد شد مستقیم به جایی نزدیک مکانی که اسباب بازی ها را گذاشته بودم رفت. او با احتیاط کنجکاو بود و شروع به بازی کرد. من پرسیدم که آیا باید روی کاناپه یا روی زمین نزدیک او بنشینم ، و او اظهار داشت که من باید روی کاناپه بمانم.  اوضاع برای ما در بسیاری از جلسات به همین منوال گذشت ، من روی کاناپه می نشستم و بازی او را تماشا می کردم.  او با شخصیت های حیوانات بازی می کرد اما چنان آرام صحبت می کرد که من نتوانم صدای او را بشنوم.

سرانجام او از من خواست با او بازی کنم.  ما شروع به ساختن قلعه ها در دفتر من با پتو و بالش کردیم.  این نمایش همیشه تحت سلطه ی بخشی از ابی بود که می خواست به من بگوید چه کار کنم.  این بخش مشخص بود که با توجه به ساخت قلعه ها چه می خواهد.  والدین او کم کم متوجه این بخش در خانه شده بودند و آن را "رئیس مآب" توصیف می کردند.  این بخش در تضاد با بخش خجالتی بود که در ابتدا وارد دفتر من شده بود. 

سرانجام ، بخش فیزیکی تر و تهاجمی تر ظاهر شد.  بخشی که نیاز به ضربه زدن داشت ، و می خواست  به من ضربه بزند.  از آنجا که ما قاعده ای در مورد صدمه زدن به خودش یا من داشتیم ، یک معضل در مورد چگونگی مشاهده بخش به روش خودراهبر وجود داشت.  سرانجام فهمیدم که می توانم روی صندلی بنشینم ، بالش های بزرگی را روی پاها و پایین تنه ام بگذارم و اجازه دهم که بخش عصبانی ابی در آنجا مرا بزند.  بخش ابی با پیشنهاد من موافقت نمود و ابی در چندین جلسه به این شکل مرا زد. دست ابی با بازوی من برخورد کرد  و من به بخش او یادآوری کردم که ضربه زدن به من خوب نیست و او دوباره به بالش ضربه زد.

یک روز ابی رسید و دیگر نمیخواست که من را بزند و بجای آن او از من پرسید چرا او باید به دفتر کار من بیاید و بازی کند و چرا من هیچوقت به خانه ی او نرفتم. به نظر میرسید این برای ابی مهم بودکه من برای بازی به خانه او بروم . ما با مادر ابی صحبت کردیم و برنامه من این شدکه برای بازی به خانه ابی بروم. روزی که من او را ملاقات کردم آفتابی و گرم بود . یک بازی تخته ای را بازی کردیم، سپس به زمین بازی او رفتیم و قلعه ساختیم، و بعد روی ترامبولینگ او پریدیم و با توپ بازی کردیم. در هفته بعدی او به من گفت که دیگر نیاز ندارد به ملاقات من بیاید.

 وقتی ما کار درمان را به اتمام رساندیم ، مادر ابی توضیح داد که ابی دیگر خجالتی نیست . او خیلی بیشتر با دوستانش صحبت می کند و در پیش دبستانی اجتماعی تر شده و شروع به شرکت در کلاس های باله کرده است.

 

بخش های بیرونی سازی شده و درون نگری

 برای بعضی از کودکان به طور طبیعی هنگام بازی بخش ها از آمیختگی خارج می شوند. برای سایرین ما می توانیم خارج شدن از آمیختگی را تسهیل کنیم. وقتی بخش ها از آمیختگی خارج شدند می توانیم از درون نگری استفاده کنیم.

درمان کودکان با سیستم های خانواده درونی IFS

 بخش هایی که به طور طبیعی در بازی بیرونی سازی می شوند: بیایید با کودکی شروع کنیم که بخش های او به طور طبیعی بیرونی سازی شده هستند.  این کودکی است که ممکن است دو عروسک برداشته و عروسک ها را درگیر مکالمه کند ، هر عروسک نماینده یک بخش است.  در این مثال ، بخش ها ممکن است دو بخش محافظ یا یک محافظ و یک تبعیدی باشند.  من اغلب با مشاهده مکالمه بین دو بخش (عروسک ها) شروع می کنم.  حتی ممکن است برخی سوالات را برای کمک به روشن کردن اینکه بخش محافظ است یا تبعیدی بپرسم.

اگر بخش ها محافظ باشند ، من می پرسم که آنها چگونه می خواهند کمک کنند و اگر آنها کار خود را انجام ندهند می ترسند چه اتفاقی بیفتد - همان کارهایی که ما از روی کنجکاوی در درون نگری و به صورت سنتی انجام می دادیم.

 سرانجام ، از کودک می پرسم که چه احساسی نسبت به یک یا هر دو بخش دارد.  این سوال اولین گام در تسهیل رابطه بین "خود" با بخش در کودک است که منجر به درون نگری می شود.  مثالی از این رویکرد در زیر آمده است:

 

الی

 الی به دلیل "عصبانیت غیرقابل کنترل" در 7 سالگی نزد من آمد. والدین الی طلاق گرفته بودند و الی با مادر و خواهر و برادرش زندگی می کرد اما هر آخر هفته نزد پدر خود می ماند.  پدر الی بخش های بسیار عصبانی و ترسناک داشت که غالباً متوجه الی بودند.  الی هم در خانه پدر و مادر و هم در مدرسه عصبانی بود.  او هیچ دوستی نداشت زیرا بیشتر بچه ها از عصبانیت او می ترسیدند. الی دوست داشت با عروسک حیوانات در دفتر من بازی کند ، به خصوص یک اسب قهوه ای و یک دایناسور  (رپتور).  دایناسور عصبانی و پرخاشگر بود و بر اسب مسلط بود.  همانطور که به اسب و رپتور کمک کردیم با یکدیگر صحبت کنند ، مشخص شد که رپتور یک محافظ است و اسب یک تبعیدی است.  اسب گفت از رپتور وحشت دارد و از آن متنفر است.  اسب می خواست که رپتور از این بدجنس بودن دست بردارد زیرا این باعث شده همه از الی متنفر باشند و سپس اسب حتی بیشتر احساس ترس و تنهایی و بی مهری کند.

در ابتدا الی می توانست نسبت به اسب دلسوزی و شفقت داشته باشد اما نسبت به رپتور اینگونه نبود. الی بخش های زیادی داشت که یا از رپتور می ترسیدند یا از او متنفر بودند ، و به او اجازه ی صحبت کردن نمی دادند. این بخش ها به موجودات دیگر تبدیل شدند. با گذشت زمان ما به بخش های دیگر اطمینان دادیم که اشکالی ندارد اگر اجازه صحبت کردن به رپتور دهیم.

وقتی الی توانست در مورد رپتور کنجکاو شود ، متوجه شد که او نسبتا ناراحت است.  او به الی گفت که نمی خواست خیلی عصبانی باشد ، اما باید می بود.  بدون رپتور ، کسی نبود که بتواند از الی و اسب قهوه ای هنگام تعطیلات آخر هفته که پدرش را ملاقات می کند محافظت کند.  وقتی پدر الی "بر سرش فریاد زد" ، اسب قهوه ای ترسید و احساس کرد دوست نداشتنی و محافظت نشده است.  الی و سایر بخش ها فهمیدند که رپتور می خواهد از اسب قهوه ای محافظت کند ، نه اینکه به او صدمه بزند.

 هنگامی که الی شاهد رپتور بود و نسبت به آن دلسوزی می کرد ، رپتور توانست آرامش یابد و در بیشتر موقعیت ها  به الی اعتماد کند  که از اسب مراقبت می کند ، بنابراین در خانه مادر و مدرسه فعالیت کمتری داشت.

با این حال ، هنگامی که الی با پدرش بود و او شروع به عصبانیت نسبت به او می کرد ، همچنان ادامه داشت.  پس از انجام این کار  الی حتی چند دوست جدید پیدا کرد.

 دعوت از بخش ها برای بیرونی سازی شدن: وقتی بخش ها به طور طبیعی از هم جدا نشوند ، می توان آنها را به عدم آمیختگی یا جداشدن دعوت کرد.  درمانگر می تواند از یک بخش آمیخته شده دعوت کند که شی ای را انتخاب کند که نماینده ی او باشد.  به عنوان مثال ، هنگامی که کودکی با احساس محسوسی (مانند عصبانیت ، غم یا اضطراب) وارد دفتر کار من می شود ، اغلب از او می پرسم که آیا می خواهد اجازه دهد این احساس شیء ای را برای نشان دادن خودش انتخاب کند یا خیر.  نکته اصلی این است که وقتی کودک وارد دفتر کار می شود ، بخش آمیخته شده و میخواهد تصویری را برای نمایندگی خود( معرفی خود)  انتخاب می کند.

(یادداشت فرعی: طراحی یا مجسمه سازی از یک بخش نیز یک گزینه است. به منظور سادگی ، من روی اشیا تمرکز می کنم ، اما لطفاً از هر روشی که برای شما و کودک راحت تر باشد استفاده کنید.)

 هنگامی که بخشی نماینده ای برای خودش انتخاب کرد، او می تواند جداسازی را با توجه به آن جسم انجام دهد ، و ما می توانیم شروع به استفاده از –درون نگری کنیم.  با توجه به درون نگری "سنتی" ، اولین قدم این است که از کودک احساسش نسبت به بخش را بپرسید.  اگر به نظر رسید که پاسخ نشان دهنده ی وجود انرژی "خود" است ، از این بخش دعوت می کنم تا در مورد خودش به من اطلاعات دهد.  همانطور که بخش اطلاعات را نشان می دهد ، می توانم تشخیص دهم که آیا این بخش محافظ است یا تبعیدی ، و من مراحل "سنتی" درونی نگری را دنبال می کنم.  اگر بخش محافظ باشد ، من به او گوش می دهم و به او اطمینان می دهم كه می توانم در بخشی كه از آن محافظت می كند به او كمك كنم. 

به محض اینکه محافظان اطمینان پیدا می کنند، عقب نشینی کرده و اجازه می دهند تا تبعیدی برای مشاهده و شفا به جلو بیاید. همانطورکه در درون نگری سنتی وجود دارد یک سری از محافظین ممکن است قبل از آشکار شدن تبعیدی به اطمینان خاطر نیاز داشته باشند. و این حائز اهمیت است که به هریک از بخش ها اجازه داده شود تا شیئی را برای معرفی خود انتخاب کنند .

 

سایمون

 من یک مراجع نوجوان به نام سایمون (9 ساله) داشتم که بخشی بسیار عصبانی و بعضاً مخرب داشت و باعث شکستن وسایل اتاق خوابش می شد.  همانطور که تصور می کنید ، هیچ یک از والدین سایمون این بخش عصبانی او را دوست نداشتند و آنها می خواستند که رفتار او را از این طریق متوقف کند.

  سایمون اغلب با بخش خشمگین به دفتر می آمد.  در یکی از آن روزها ، من از سایمون پرسیدم آیا دوست دارد بیشتر در مورد عصبانیت بداند، او گفت بله.  من از او خواستم عصبانیت را احساس کند و اجازه دهد این احساس عصبانیت یک شخصیت حیوانی را که می تواند او را معرفی کند (نشان دهد) انتخاب کند .  او یک گوریل بزرگ را برداشت و آن را روی میز دفتر من گذاشت.  من از سایمون پرسیدم که چه احساسی نسبت به گوریل (بخش) دارد ، و او پاسخ داد که او متعجب و شگفت زده است که این چیست (کنجکاوی).  من از سایمون دعوت کردم تا از گوریل بپرسد می خواهد سایمون چه چیزی را درباره او بداند. گوریل به سایمون گفت او تلاش می کند تا به سایمون کمک کند و این برای محافظت از یک "نجوای پوچی" در درون سایمون است.گوریل گفت که این پوچی خیلی ضعیف است و درواقع هیچی نیست ولی گوریل قوی است. وقتی  که سایمون از نیت مثبت گوریل آگاه شد و درک کرد، گوریل آرام شد و موافقت کرد که عقب برود و اجازه دهد سایمون با این نجوای پوچی صحبت کند.

همانطور که پوچی پدیدار شد و سایمون آن را احساس کرد ، پوچی یک گرگ زوزه کش را انتخاب کرد تا خودش را معرفی کند.  دوباره سایمون نسبت به گرگ احساس کنجکاوی کرد و پوچی ، تنهایی و ناامیدی آن را احساس کرد.  همانطور که سایمون شاهد این بخش بود ، او توانست نسبت به آن عشق (دلسوزی) احساس کند.  او به گرگ گفت که او را دوست دارد و او آنجاست (کنارش) ، اما گرگ دورتر از آن بود که بتواند عشق سایمون را احساس کند.  او  (گرگ)  را تا جای ممکن از قلب او دور کرده بودند و به سمت راست پاشنه سایمون رانده بودند تا سیمون مجبور نشود آن را احساس کند.

  در ادامه مشاهداتم ، از سایمون خواستم که یک دستش را روی قلبش بگذارد و دست دیگرش را روی پاشنه اش بگذارد و اجازه دهد عشق (شفقت) از قلب او از یک دست ، یک بازو ، پایین بازوی دیگر و به دست دیگر حرکت کند که روی پاشنه اش بود تا گرگ بتواند آن را احساس کند.  وقتی سیمون این کار را انجام داد گرگ احساس آرامش بیشتری کرد و گرگ توانست به نیم تنه سایمون حرکت کند و فاصله کمتری تا قلب او داشته باشد…

در پایان جلسه ، سایمون به من گفت که او یکی از همین گرگ را در خانه دارد و هنگامی که به آنجا رسید قصد دارد آن را پیدا کند.  او قصد داشت گرگ را در کیف کتاب هایش با خود نگه دارد زیرا گرگ گفت که می خواهد سایمون از او یاد کند.  سایمون گرگ را در کیف کتاب خود به مدت حدود دو ماه حمل کرد و در صورت لزوم به او نگاه می کرد.  پس از آن جلسه ، طغیان های عصبانی سایمون ناپدید شد.

 

 نتیجه گیری

 مدل IFS می تواند به عنوان چارچوبی برای بازی درمانی با استفاده از دسترسی مستقیم در زمانی که بخش ها آمیخته هستند ، و از درون نگری زمانی که که بخش ها نمی توانند یا نمی خواهند جدا شوند ، استفاده شود.  هنگامی که کودکان نمی توانند از فرم "سنتی" درونی نگری استفاده کنند ، می توان از تکنیک های بیرونی سازی برای تسهیل جداسازی استفاده کرد.

 

منبع: IFS-institute

مترجم: زینب اکبرزاده


 

مقاله دیگر در این زمینه " چگونه با کودکان از سیستم های خانواده درونی استفاده کنیم؟ " را بخوانید

 

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش